بیست و دوم بهمن به مناسبت مبعث رسول خدا بلیط قطار گرفتیم که بریم مشهد لحظات آخر هم ماامن بابا رو راضی کردیم باهامون بیان
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
نهم خرداد ررفتیم مکه و ما شدیم حاج خانم تا نوزدهم تیر در اون سرزمین بودیم و چی بگم از زیبایی هاش!
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
شانزدهم مرداد ۱۴۰۳ ما شانزدهین مشهد رو رفتیم یه سفر سه روزه بدون اینکه کسی بفهمه خیلیخوش گذشت.با ماشین خودمون رفتیم و برگشتیم
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
فکر کنم دفعه سومی باشه که شهادت امام رضا میرم مشهداولین دفعه با مامان و برادرم رفتیم و اون موقع دوتامون مجرد بودیم
یه دفعه هم با همسرم رفتیم
اما
این دفعه اولی بود که با مادر شوهر پدر شوهرم میرفتیم مسافرت
شهادت امام رضا مشهد بودیم
یه سفر شش روزه
خیلی خوب بود
با اینکه من نمیتونستم نماز بخونم
با اینکه دو روز آخر سرما خوردم
اما خیلی خوب بود
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
یادم رفت بگم که ماه خرداد شهادت امام صادق سال 1401رفتیم کربلا
این اولین سفر آقا نهدی بودچهارمیندسفر من
و اولین سفر سه نفره ما
سه روز بیشتر نبوذیم
با مامامن بابا رفتیم با هواپیما
اولین باری بود که بچم سوار هواپیما میشد و کلی ذوق داشت
حرم همه امام عا رو زیارت کردیم اما کوتاه
خیلی خوب بود و خوش گذشت امیدوارم قبول باشه
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
بعد از مدت ها امروز یهو یاد این وبم افتادم
آخه چن تا وب دیگه هم دارم که اونا خواننده زیادی دارن
یاد اینجا نبودم
امروز اومدم و دیدم یه خواننده هر چن وقت یه بار میاد اینجا رو می خونه...کلا انگیزپیدا کردم واسه نوشتن :)
نمیدونم به چه امیدی چندین بار اومده اینجا...ولی همین که یاد ما بودی بازم مچکرم...هه
انگیزه جان ممنون....
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
عید فطر ۱۴۰۰بود که به مشهد رفتیم با قطار و وقتی اومدیم یه مخمونی دادیم و عروس رو دعوت کردیم
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
شهادت امام صادق سال 99 وقتی که توی اوج کرونا بود
مادر پدرم مشهد بودن و از ما خواستند که بریم
ما هم که تازه بچه رو ز شیر گرفته بودیم رفتیم مشهد
اما جز داداشم هیچ کس خبر نداشت
سه روز اونجا بودیم و ای دومین مشهد محمد حسن بود
خوش گذشت اما نزدیک بود لوبریم
مادر شوهرم زنگ زد و گفت که بله برون برادر شه...
چ یهویی...شوکه شدیم
اما نگفتیم کجاییم ا
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
روزای اول خب سخت بود اما کم کم عادت کردم.ظهر ها ناهار میپختم برا خودم و میرفتم مسجد
و شب ها هم شامی درست میکردم
و گاهی مهدی با بابا میرفت بیرون و گاهی هم نه
تو خونه بودیم و فیلم می دیدیم
بلاخره میگذشت
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
6بعد از ظهر همان روز گل پسرم به دنیا اومد
چ روز و چ شبی بود...
پررررررر از خاطره. .
خالم و مادر شوهرم اومده بودند....
پسرم اون شب تا صبح گریه میکرد و نگذاشت هیشکی بخوابه...هه
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی
این دفع با جنین کوچک دو ماهه در کمال ناباوری ما رو صدا کرد
وااااااااااااای که این سه روز چقدرر خوش گذشت
و خوب بود....
جالبی اینجاست که به جز پدر و مادرم هنوز هیچ کس نمی دونه
الان امتحان ای شوهرم شروع شده و ما دوباره تو یه استرس شدید هستیم
برچسب:
نویسنده: یگانه کاظمی