و هه خیلی ناراحت بودن
تو مراسمش شوهرم هم خوند و اونا تصمیم گرفته بودن هر هفته خونشون جلسه بگیرن
خلاصه هر هفته ما هم میرفتیم خونشون و مهدی براشون میخوند و دعای کمیل خوندیم
هفته های بعدی هم خونه فامیل های دیگه شون بود
اون هفته پدر جاری هم بعد کلی بیماری فوت کرد ...و حسابی در گیر مراسم بودیم
همه اینها گذشت و گذشت
خدا همه رفتگان رو بیامرزه
برچسب: خاله,
نویسنده: یگانه کاظمی