
شنبه ده دی بود که میخواست بره اصفهان و به من گفت بیا با هم بریم چون دقیقا همون روز مامان بابا هم میخواستن برن مشهد با هاپیماما ساعت 4 صبح از خونه حرکت کردیم و مامان بابا هم قرار بود 6 بروند خلاصه ما هفت و نیم رسیدیم اصفهان همونجا تو ترمینال صبحانه نیمرو خوردیم و بعد رفتیم تا به کار اداری م برسیم تا حدود ده و نیم اونجا بودیم و کارش طول کشید بعد سوار اتوبوس شدیم و رفتیم استانداری اونجا هم تا یازده و...
ادامه مطلب